خرید بک لینک
هوا بدجور گرفته. دو روز قبل میم پیام داد که یعنی واقعا هیچ راهی نداره همدیگه رو ببینیم؟ بهش جواب دادم که فقط شماهایید که این همه از مردم هراسون شدین، وگرنه توی ایران که همه حداقل پدر مادرها و خواهر

برچسب: نویسنده: ساناز نجفی تاريخ: پنجشنبه 12 تير 1399 ساعت: 18:51

یهو زنگ میزنه میگه: "پسر عجب چیزی بود این مناظره ژیژک و پترسون! تو حتما باید ببینی، از همین حرفهایی میزنن که تو همهاش میزنی! که کپیتالیسم اینجور کرده و اونجور کرده" بعد یه ذره فکر میکنه با خودش و می

برچسب: نویسنده: ساناز نجفی تاريخ: پنجشنبه 12 تير 1399 ساعت: 18:51

این چند سالی که ماه رمضون افتاد توی تابستون و کار و بار منم جوری بود که توی اون مدت امکان کار نکردن با زبون روزه رو داشتم، عمده فعالیتم سریال دیدن و لش کردن بود. جوری که آخر ماه رمضون جز دو سه باری حا

برچسب: نویسنده: ساناز نجفی تاريخ: پنجشنبه 12 تير 1399 ساعت: 18:51

نزدیک به یک بامداده. دو سه ساعتی از افطار گذشته. محمد چند ساعت پیش خداحافظی کرد و خوابید. پلیلیست خاورمیانه رو پخش کردم. عربی کردی ترکی فارسی. خبری در گروهها نیست. درگیر تموم کردن فصل سوم و چهارم پا

برچسب: نویسنده: ساناز نجفی تاريخ: پنجشنبه 12 تير 1399 ساعت: 18:51

نشستهام به خواندن رمانی نیمچه عاشقانه نیمچه تاریخی. ناگهان حواسم میرود پی سکوت خانه و تنها صدای ممتد فن کولری که در درجه آخر گذاشتهام و نور اندکی که روی گلدانها افتاده. یکهو بوی کولر آبی و پوشالها

برچسب: نویسنده: ساناز نجفی تاريخ: پنجشنبه 12 تير 1399 ساعت: 18:51

نوجوون که بودم، اون موقعها که هنوز سر هر کوی و برزنی توی تهران یه شهر کتاب باز نشده بود و کتابفروشیها هم واقعا فقط کتاب میفروختن نه جینگولیجات، یه کتاب فروشی بود تو پاسدارن یکم بالاتر از خونهمون

برچسب: نویسنده: ساناز نجفی تاريخ: پنجشنبه 12 تير 1399 ساعت: 18:51

صفحه بندی